امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

امیر حسین مرد کوچک ما

بازم رفتیم کندلوس16/5/93

سلام دوستای خوبم ما کم کم داریم می شیم مارکوپولو .... پارسال همین موقع ها رفتیم کندلوس ولی امیرحسین 10 ماهش بود که اولین دندونش اونجا دراومد .. حالا 1 سال و 10 ماهشه و مردی شده واسه خودش... خیلی خیلی جاتون خالی بود کلی با هوای سردش حال کردیم و لرزیدیم ، حتما یکبار کندلوس رو برین چون واقعا تکه ای از بهشته پشیمونن نمیشین ... از ما گفتن بود خودتون مقایسه کنید!..... اینم آتیش کوچولوی پسر ما... بیاید با هم بقیه عکس ها رو ببینیم.... پسرم برای آتیشش داره چوب جمع می کنه... ...
18 مرداد 1393

بازهم رفتیم نطنزباغ بابایی...7/5/93

سلام ، جاتون خالی من و  گل پسر و بابا امیر که تعطیلاتت تابستونی 2 هفته ایش شروع شده برای عید فطر 6 روز رفتیم باغ بابایی که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . می تونید اینو از برق چشمای عسل خان ببینید..... اینجا هم پا به پای دایی محمد چیپس و ماست موسیر خورده! بای ..... تا سفر بعد..... ...
18 مرداد 1393

تولد سام کوچولو 2/5/93

سلام دوستان پسر کوچولوی ما رفته تولد سام کوچولو کلی بهش خوش گذشته ....خودتون قضاوت کنید...... اینم قسمت خوشمزه تولد.... امیرحسین و دانیال همیشه به تولد خوشگل مامان ... ...
5 مرداد 1393

پرستار مهربون

سلام ، دوستان انگار مطلب مهمی رو من فراموش کردم تو خاطرات پسرم ثبت کنم ، اونم پرستار مهربون پسرم  خاله نرگس که از آخر اسفند ماه اومده پیشمون و یکی از اعضای خانواده ما شده که انصافا هم جای خالی منو در ساعاتی که پیش پسر گل هستش پر میکنه. از وقتی خاله نرگس یا به قول امیرحسین نانا پیش ما اومده کلی آموزشها به پسر گلمون داده که ازش واقعا ممنونم ، مثلا کلی کلمات رو یاد داده ، اسم تمام حیوانات رو از روی تصویر به عسل خان یاد داده و ......... خلاصه که با مهربونیاش پسرمون رو وابسته به خودش کرده تا جایی که موقع خداحافظی دنبالش میره و نانا  نانا میکنه  .   ...
31 خرداد 1393

سفری به دل کویر ( بادرود )

سلام  سلام  سلام  ما اومدیم با کلی عکس از سفرمون....... اول عکسای باغ بابایی در بادرود رو میذارم که  پسر نازمون از صبح تا شب  تو باغ بازی می کرد شبا هم از خستگی بیهوش میشد کاش میشد همیشه تو همچین فضایی بودیم ............ اینجا هم از فرط خستگی داره خوابش میبره...... برای دیدن بقیه شیرین کاریهای پسرمون ادامه مطلبو ببینید.... پسرم متفکرانه درختارو آب میده ...... اینم آب بازیهای عسل با پسر خالش ( دانیال) این قسمت هم هیجانات پسرمونه که در آپارتمانمون جمع شده و اینجا بیرون ریخته میشه ....... ...
24 خرداد 1393

سرزمین عجایب

سلام دوستان گلم چند وقتیه که درگیر دندونای گل پسر هستیم ، این عکسایی رو هم که مشاهده مینمایید بعد از مراجعه به دندانپزشکی هست که به دلیل اینکه عسل خان کلی گریه کرده بهش قول دادم ببرمش سرزمین عجایب تا کمی از حال و هوای دندانپزشکی بیرون بیاد .......   ...
24 خرداد 1393

سفرنامه کیش 15/2/93

ما یه سفر رویایی با پسر گلمون در تاریخ 15 اردیبهشت ماه 93 تا 19 اردیبهشت ماه به جزیره زیبای کیش داشتیم که یکی از بهترین سفرهای عمرم بود ،جای همگیتون خالی بود ببخشید که دیر عکسها رو گذاشتم سرم خیلی شلوغ بود. برای دیدن بقیه عکسها تشریف بیارید ادامه مطلبو ببینید دوستان اینم دل نیا خانم دوست امیرحسین ! اینجا روی کشتی آکواریومه که خیلی بهمون خوش گذشت اینجا هم شهر زیرزمینی کاریز هستش که فوق العاده بود اینم آرزوهای پسر کوچولوی ما کنار درخت آرزوها پسر کوچولوی ما کنار کشتی یونانی ژست کشتی تایتانیک رو گرفته ( کاش دل نیا خانم اینجا بود) اینم ماشین ...
24 ارديبهشت 1393

نوروز 93

عشق مامان امسال دومین سالی بود که کنارمون سر سفره هفت سین نشستی و من و بابا برای بودنت سجده شکر به جا اوردیم ، ولی امسال تو خونه خودمون نبودیم 29 اسفند ساعت 1 شب به سمت شمال حرکت کردیم و سال جدید رو در نوشهر شروع کردیم . سفر اول : نوشهر 29 اسفند ساعت 5/4 صبح رسیدیم نوشهر که کل راه رو شما خواب بودی . صبح سه تایی رفتیم بازار و وسایل سفره هفت سین رو خریدیم  چون تا ساعت 20/20 دقیقه که لحظه تحویل سال بود زمان زیادی نداشتیم. با خورن یک اکبر جوجه مشتی برگشتیم ویلا و بعد از چیدن سفره جاتون خالی تا یک ربع مونده بود به لحظه تحویل سال سه تایی خواب بودیم. روز اول و دوم عید هم به رفتن کنار ساحل و جنگل گذشت، ...
17 فروردين 1393